چرا سایت صحرا تا امروز از نو طراحی و فعال ساز ی نشده است؟
مدتی قبل نوشته بودیم که سایت صحرا را از نو طراحی و فعال سازی خواهیم کرد. پس از آن خیلی از دوستان اعلام همکاری با سایت صحرا کرده بودند. اما به دلایلی که نمی توانستیم مطرح کنیم کار طراحی سایت به درازا کشید و متاسفانه تا امروز نیز حاضر نشده است. در واقع مسئولیت این کار را دوست وبلاگ نویس اندیشمندمان آقای فریدون قاریی به عهده گرفته بودند که چندی پیش در هفته نامه صحرا مقاله خوبی در مورد حذف نام ترکمن صحرا از نقشه ایران نیز نوشته بودند. آقای قارئی که در طی هفته های گذشته همواره می گفتند مشکلاتی برایشان پیش آمده و در حال حاضر آمادگی طراحی سایت را ندارند بالاخره در وبلاگ خود سکوت را شکسته و مشکلات و موانع خود را بر زبان آورده اند.
برای خواندن توضیحات آقای فریدون قاریی لطفا کلیک کنید
دکلمه چند رباعی همراه با موزیک
دوستان گرامی این چند رباعی را به شکل فایل « ام پی تری» سبک گذاشته ام که در هر جای دنیا به راحتی باز شود و گوش فرا دهید.. با این امید که مورد پسندتان واقع شود.منتظر نظرات ارزشمندتان هستم.
کتاب تا وقتی که در دل نویسنده است مال نویسنده است اما وقتی چاپ شد دیگر مال مردم و خوانندگان و جامعه است. کتاب چون فرزندی است که از سوی پدر و مادر تحویل جامعه می شود. پس از آن پدر و مادر زندگی خود را دارند و کتاب نیز در میان مردم و جامعه سرنوشت خود را دنبال می کند...
شعر: قربان نظر عزیزف ( ترکمنستان)
ترجمه: ع. دیه جی
پسرک تصویر کوه را کشید
شبیه آدم
و تصویر درخت را
شبیه آدم
در طول روز
دریا و گلها را نقاشی کرد
اگر بدانها جان می بخشیدی...
سایت برای یک ایران در اول خرداد سال ۱۳۸۶ مصاحبه ای داشت با این جانب در مورد خواسته های اقوام ایرانی. حتما بسیاری از دوستان در آن زمان مصاحبه فوق را خوانده اند و بدیهی است که عده ای هم آن را نخوانده اند. بنابر این مصاحبه فوق را در وبلاگ خود قرار می دهم تا دوستانی که نخوانده اند نظری به آن بیندازند و در عین حال از نظرات و بیانات خوانندگان گرامی و اصحاب اندیشه نیز بهره ای برم. با تشکر. دیه جی
ایران برای همه ایرانیان، آرمان یا واقعیت؟!
زندگی من آمیزه ای از هنر و ادبیات و سیاست شده. چیزی که سابقا آنها را از جنس دیگر و متعلق به دنیاهایی متضاد می دانستم اما این تضاد اکنون در درون من گرد آمده و نمی دانم سنتز آن چه خواهد بود.

ترکمنهای قفقاز در طی دوره های گذشته به صورت مجموعه ای شامل شش گروه از طایفه «چاودیر» ، شش گروه از طایفه «ایگدیر» و شش گروه از طایفه «سویون جاجی» که منتسب به ایل «سویون خان» هستند، به همراه سایر ترکهای قفقاز به ترکیه مهاجرت کرده اند. ترکمنهای هجرت نکرده به همراه سایر ترکهای قفقاز در صحراهای آستراحان و استاوروپل به زندگی کوچ نشینی خود ادامه داده اند.
آدرس هفته نامه صحرا تغییر یافت
دوستان گرامی اکنون دو هفته است که به خاطر تغییر آدرس اینترنتی هفته نامه صحرا، نتوانستیم نشریه را در معرض دید خوانندگان عزیزمان قرار دهیم. با عرض معذرت از این وقفه صورت گرفته، به اطلاع می رساند که از این پس می توانید صحرا را در آدرس زیر که شباهت زیادی به آدرس قبلی دارد مطالعه فرمایید. در ضمن از تمام عزیزانی که در سایتها و وبلاگهای خود به صحرا لینک داده اند خواهشمندیم که آدرس جدید را به جای آدرس قبلی ذکر نمایند. قبلا از الطاف شما متشکریم.
آدرس جدید:
www.iranturkmenleri.ir
در ضمن در نظر داریم که انشاا...این سایت را با همکاری سایر دوستان به زودی به سایت متنوع و فعالی تبدیل نماییم.
چند رباعی تقدیم به دوستان عزیزم
به نظرم در دنیا هیچ لذتی بالاتر از لذت دوستی نیست. چه لذتی بالاتر از آن که با دوستان دور هم بنشینید. گل بگویید و گل بشنوید. به هزل و شوخی بپردازید. در مورد مسائل گوناگون به تبادل نظر بپردازید. بازی و سرگرمی ... جمعی داشته باشید برای خود، جمعی همدل و همقلب، همفکر و همنظر. جمعی که همه در آن یک روح باشند و یک تن. همه اعضای یک پیکر. و وقتی کسی در آن حاضر نباشد جای خالی وی به زودی احساس شود. تا او حاضر نباشد حرفها حال و هوای لازم را نداشته باشند. چشمها منتظر ورود وی باشند...
یادش بخیر ما هم چنین جمعی داشتیم با دوستان همفکر خود...متن کامل
او ترکمنتر از خیلی از ترکمنها بود

سال 1377 بود، اولین سال انتشار هفته نامه صحرا. دفتر صحرا را پس از چند شماره ای که در گنبد منتشر کرده بودم به تهران منتقل کردم تا هم بتوانم به شغل تازه ام در دانشگاه سوره بپردازم و هم به انتشار نشریه.
آن سال یکی از دوستان دانشجو (که الان اسمش یادم نیست) مصاحبه ای با نادر ابراهیمی، نویسنده رمان «آتش بدون دود» کرده برای برای چاپ در صحرا آورده بود و ما چاپش کرده بودیم. چاپ این مصاحبه بهانه ای بود برا ی دیدار با آن استاد بزرگوار. اول شماره تلفن انتشاراتی ای که ابراهیمی با آنجا همکاری داشت، گرفتم و صحبتی تلفنی با وی داشتم. خودم را به عنوان مدیر مسئول هفته نامه صحرا معرفی کردم و گفتم که علاقمندم ایشان را از نزدیک ببینم. او دعوتم کرد که بیایم خانه اش.
در دیوان مختومقلی کلمات عربی و فارسی زیاد استعمال شده است .حال نمیدانم این مشکل از خود مختومقلی بوده است و در آن زمان بین ترکمنها کلمات عربی زیاد استفاده میشده یا اینکه بعدها ناشران این مشکل را پدیدآورده اند.
ناس انداختن برای ترکمنستانیها ممنوع!
حاکمان ترکمنستان گاه و گدار فرمانهای عجیب و غریبی صادر می کنند و دست به اعمال حیرت انگیزی می زنند که رسانه های دنیا با تعجب آنها را منعکس می کنند. ترکمنباشی مرحوم در راس حاکمان اخبار خارق العاده ساز بود.
دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق (قسمت پایانی)
در شهرهای مختلف ترکمن نشین، مدارس ترک ایجاد شده که بچه های ما می توانند در آنجا زبان ترکی بیاموزند.
اخیرا در برخی سایتهای ترکمن صحرا شاهد نگارش متفاوت نام مختومقلی فراغی بودم. این تفاوتها آنچنان زیاد بود که حقیر را بر آن داشت که در این مورد بحثی به میان آورم با این امید که بتواند در جهت وحدت این چندگونه نگاری برخی را به اندیشه وادارد.
مسلما همه می پذیرند که برای نوشتن مقاله، باید بیندیشیم که به کدام زبان می نویسیم و مخاطب ما کیست؟
شنیدیم که خواهر زاده دانشجو و جوان دکتر حانگلدی اونق بنام:
مختومقلی اونق
بر اثر حادثه ای غیر منتظره و دلخراش فوت کرده است. بدین وسیله به دوست هنرمندگرامی دکتر حانگلدی
اونق و خانواده و خاندان گرامیشان تسلیت گفته برای آن مرحوم مغفرت الهی و برای بازماندگان صبر جزیل آرزومندیم
دکتر عبدالرحمن دیه جی
در دوره نوجوانیم شعری نوشته بودم با نام قالی. نمی دانم 15یا 16 سالم بود. آن موقعها غیر از این شعر خیلی از شعرها و داستانهای دیگرم نیز در مجله « آیش» متعلق به کانون پرورش فکری کودک و نوجوان و کیهان بچه ها و « بچه های مسجد» متعلق به حوزه هنری نیز چاپ شد.
من آن موقعها شعر ترکمنی را هم تازه شروع کرده بودم و در مراسم و محافل اشعارم را می خواندم. اهل ادب ترکمن می گفتند که اشعار فارسیت قویتر از شعرهای ترکمنی ات است. خب طبیعی بود، چون من نوشتن به زبان ترکمنی را تازه آغاز کرده بودم اما زبان نوشتاری فارسی را از اولین سالهای مدرسه آموخته بودم. یک سری هم انتقاد می کردند که چرا شعر فارسی می نویسی، تو ترکمن هستی و باید تنها به ترکمنی بنویسی.
نظری از یک دوست:
دکتر دوجی شما باعث تاثیر فرهنگی مثبتی بر جوانان ترکمن شدید. شما الحق پلی بین مردم ترکمن شدید. از جمله پلی استوار بین ترکمنهای تربیت جام و ترکمنصحرا شدید . اما همین امر را نتوانستید در مورد ترکمنهای بجنورد بکنید .
شاعر صحرا غرق در مصیبت شده است
عیدمحمد اونق شاعر برجسته ترکمن که چهل روز پیش فرزند جوانش دانگ آتار را طی تصادفی از دست داده بود، این بار همسر گرامیش را که از مدتها در بستر بیماری خوابیده بود از دست داده است. دو مصیب پی در پی چون کوهی سنگین بر شانه های سترگ شاعر ترکمن افتاده است. خداوند بر وی نیروی استقامت و صبر عنایت فرماید. از تمام ادب دوستان ترکمن صحرا تقاضا داریم که شاعر صحرا را در این روزهای دلشکستی همراهی کنند تا شاید تسلی خاطری شود در برابر ضربه روحی شدیدی که بر این استاد بزرگوار وارد آمده است. خداوند رفتگان ایشان را بیامرزد و تسلی دهد بازماندگان را.
شعر ماغتیمغولینگ مزاری نینگ باشیندا
با تصویر سازی جلال پادبانی در یاهو
دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق(4)
ما را برای نهار بردند به رستوران اسکندرکباب. اسکندر کباب غذای سنتی معروف ترکیه است. ترکیبی از گوشت کباب شده و سس و ماست و نان است. البته نان هم توی خود غذا مخلوط است. سر نهار با دو تا از دوستان آذربایجانی همصحبت شدم. یکی خانم سکینه کایبالیف بود و دیگری آقای وقار سلطان زاده. وقار در دانشگاه قبرس تدریس می کرد. سکینه به همراه استادش غضنفر پاشایف از جمهوری آذربایجان آمده بود. با یک دختر ترکمن دیگر هم آشنا شدم به اسم بتول آی دوغدی که از ترکمنهای ترکیه و دانشجوی دکترای زبان و ادبیات ترکی در دانشگاه ارجیس کایسری بود. ما به اتفاق دوستان محقق دیگر ترکیه ای و عراقی دور یک میز نشستیم. دوستان آذربایجانی هر دو آدمهای خونگرم و روشنی بودند.

سایت برای یک ایران در مورد ترجمه اشعار مختومقلی فراغی به فارسی مصاحبه ای با حقیر کرده است. اینجا لینک داده ام تا کسانی که علاقمند هستند بتوانند مطالعه کنند. دوستان عزیز، ضمنا اگر نظری داشتید استفاده خواهم کرد
شعر: مختومقلی فراغی
ترجمه: ع. دیه جی
چه سرزمینیست
از رود جیحون تا کرانه خزر
صحرایش جولانگاه باد ترکمن
و کوه «قره داغ»
جوشش آور سیل ترکمن است
عنچه های این سرزمین
سیاهی چشمان من است
فریدون قارئی
رابطه تنگ من با نشریه صحرا بر میگردد به سال 1381 در واقع با پیگیری هایی که از هفته نامه صحرا و خواندن مطالبش میکردم نگاهم به جامعه و پیرامونم از دیدی معولی به دیدی انتقادی و از طرفی به جنبشی برای علاقه مند کردن هم سن و سالان و اطرافیانم به مسائل پیرامون و واقعیت های در حال انجام توام با سکوت جامعه وا می داشت.
اول بهار سال ۱۳۶۹ بود که به همراه دو تا از دوستان دانشجویم در آن زمان بنامهای یوسف قوجق و ابراهیم کلته ( که هر یک امروز نویسندگان موفقی شده اند) سفری داشتیم به نواحی شمال گنبد و کلاله. ابتدا رفتیم به خالد نبی، بعد مراوه تپه و بعد آرامگاه مختومقلی در آق توقای. آن موقع روی رودخانه اترک پل هم وجود نداشت و ما که تصمیم داشتیم به هر شکلی به زیارت پدر ادبیات ترکمن برویم، پاچه های شلوارمان را تا می توانستیم بالا زدیم و کفشهایمان را هم گرفتیم دستمان و تصمیم گرفتیم از رودخانه بگذریم. اول سال بود و آب جریان نسبتا تندی داشت که ما را به این سو و آن سو هل می داد(البته جایتان خالی هر کی هم می افتاد توی آب خنده بارانش می کردیم). ما به زور رفتیم به آن سوی آب و کنار مزار مختوقلی که به همراه پدرش به خوابی ابدی فرو رفته بود. نشستیم و فاتحه ای خواندیم. آن موقع مزار مختومقلی را سنگ قبر ساده ای تشکیل می داد که زحمت آن را حاج مراددوردی قاضی کشیده بود. هر ساله ضیافت ساده ای هم بر سر مزارش داده می شد. در روزهای دیگر اطراف مختومقلی ساکت و سوت و کور بود. مثل آن روزی که ما به سر مزار مختومقلی رفته بودیم. از آن چند روز سفرمان خاطرات بسیار شیرینی داریم اما مهمتر از همه این که دیدن مزار ساده مختومقلی در من حسی جدید ایجاد کرد که بعدها به صورت شعری تراوش نمود. اکنون که روزهای مختومقلی در ترکمن صحرا است می خواهم آن شعر را خدمتتان تقدیم کنم. با این امید که مورد پسندتان واقع شود. شعر را به صورت mp3حاضر کرده ام. می توانید با کلیک روی نام شعر که به ترکمنی نوشته شده بدان گوش فرا دهید.
به مناسبت هفته بزرگداشت مختومقلی در ترکمن صحرای ایران و ترکمنستان، یک شعر ترجمه از مختومقلی فراغی شاعر آزاده کلاسیک ترکمن(۱۷۹۱-۱۷۳۳) ، تقدیم به تمام آزادیخواهان جهان.
ترجمه: ع. دیه جی
امروز ایران و توران زیر دستان تو
و دوران به کام توست
ای فتاح!
از خون ترکمنان آزاد و رها
بر سینه صحرا
بناحق سیل جاری مکن!
دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق (3)
ظهر که شد باز برای نهار به سمت یکی از رستورانهای زیبای شهر راه افتادیم. هنوز از محوطه دانشگاه خارج نشده بودیم که عده ای دختر و پسر دانشجو را دیدیم که در میان چمنها بازی رقص گونه ای را تمرین می کردند. از یکی از دانشجوها پرسیدم: اینها چکار می کنند.
گفت: اینها دانشجویان زبان کره ای هستند. چند روز بعد روز بزرگداشت کره جنوبی است. خود را برای مراسم آن آماده می کنند.
حرکات جالب و قشنگی داشتند. در این مدتی که من در ترکیه بودم همیشه شاهد بودم که دانشجویان ترک اعم از پسر و دختر در این گونه مراسم همیشه همکاری و هماهنگی بسیار خوبی داشتند و به راحتی در فضای آزاد تمرین می کردند، بی آنکه کسی مزاحمتی ایجاد کند.

ادامه مطلب «دیدار در سمینار ترکمنهای عراق» فردا شب!
دوستان عزیز، امشب تصمیم داشتم ادامه مطلب «دیدار در سمینار ادبیات ترکمنهای عراق» را بنویسم. اما هم خیلی دیر به خانه آمدم و هم خیلی خسته. انشاءا... فردا شب حتما ادامه آن را خواهم نوشت. اما حالا برای خالی نبودن عریضه می خواهم مقاله ای را که در سمینار ارائه دادم در وبلاگم بیاورم. البته زبان این مقاله به ترکی استانبولی است. با این امید که تعداد کسانی که به زبان استانبولی آشنایی دارند در میان خوانندگان وبلاگ حقیر کم نباشند.
در این مقاله تطبیق و مقایسه ای بین ادبیات شفاهی ترکمنهای ایران و ترکمنهای عراق صورت می گیرد. ضرب المثلها، چیستانها، شعرهای عامیانه، لالاییها، نغمه های مراسم و ... تطبیق و مقایسه می شوند. نمونه هایی از ادبیات هر دو خلق ارائه می شود و موضوعات و سبکها و فرمهای ادبی آنان بررسی می شود.
ذیلاً نمونه هایی از ادبیات دو طرف را برای کسانی که به ترکی استانبولی آشنایی ندارند ارائه می کنم تا این دوستان نیز حداقل بهره اندکی از آن ببرند.
در زمینه ضرب المثل:
ترکمن عراق:
آدیم آدیم یول اولو( اولور)، داملا داملا گؤل اولو ( اولور)
ترکمن ایران:
داما داما گؤل بولار، هیچ دامماسا چؤل بولار.
ترکمن عراق:
بیر الین نه سی وار، ایکی الین سسی بار.
ترکمن ایران:
ال الی یووار، ایکی ال یوزی.
در زمینه چیستان:
ترکمن عراق:
السیز آیاقسیز قاپی آچار (جواب: یل)
ترکمن ایران:
السیز آیاقسیز ایشیک آچار (جواب: یل)
ترکمن عراق:
یتیمم ورولموشام
من جگردن یانمیشام
قلبیم اون ایچین آغلار
یاردان آیری غالمیشام
ترکمن ایران:
بو یردن یالان بولماز
دردیمی بیلن بولماز
سؤور یاردان آیریلدیم
گؤز یاشیم سیلن بولماز
کلاغها
زمینمان از دست رفت
آسمانمان نیز
و تالاب و صحرایمان.
و کوه و باغمان نیز
کلاغهای سیاهی که
از کرانه شرق
پرواز کنان بدین سو می آیند
بر زمینهایمان فرود می آیند
براستی
این کدامین دست است
که کلاغها را بدین سو می کشاند؟!
سونامی
شعرهایم در آب افتاد
نتوانستم از آب بیرون کشم
ناگهان
سونامی شهر را در برگرفت
شعرهایم موج می زدند
در کوچه پس کوچه های شهر
دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق (2 )

با لحن شوخی آمیز گفتم: ما ترکمن اصیل هستیم. شما یه مقدار به عربها شباهت پیدا کردید!
اولوحان عینکش را از چشمش در آورد و گفت: نه، خوب چشمامو نگاه کن. می بینی که ترکمنم.
خنده ام گرفت. قیافه بسیار آفتابسوخته ای داشت یعنی خیلی سوخته تر از من بود. سبیلش هم حالتی عربی به چهره اش می داد. اما راست می گفت در چشمش حالتی ترکمنی نهفته بود. مثل چشمان مردان آفتابسوخته زحمتکش روستاهای ترکمن بود.