تبليغاتX
پلی بین من و شما
وبلاگ شخصی دکتر عبدالرحمن دیه جی
 

شعر ترکمنی:

ماغتیمغولی نگ مزاری نینگ باشیندا

برای مشاهده متن شعر و لینک صدا اینجا را کلیک کنید

Türkmen dilinde goşgy, Dr.A. Düýeji: Mağtymgulyň Mazarynyň Başynda

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:12  توسط ع. دیه جی  | 

    گزارش سایت صحرا

از اولین سمینار ادبیات ترکمن صحرا در آنکارا

سمینار ادبیات ترکمن صحرا در آنکارا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:46  توسط ع. دیه جی  | 

 

برای اولین بار در ترکیه توسط اتحادیه نویسندگان آوراسیا برگزار می شود

 

سمینار زبان و  ادبیات ترکمن صحرا

سخنرانان: پروفسور شوکری حالوق آکالین- دکتر یعقوب دلی عمر اوغلو- دکتر بردی ساریف- دکتر عبدالرحمن دیه جی

زمان:شنبه  ۲۵ آوریل ۲۰۰۹ (شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۲ بعد از ظهر به وقت ترکیه)

مکان- سالن کنفرانس کتابخانه ملی آنکارا- بالگات (شرکت برای عموم آزاد است)

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند با امیل زیر تماس بگیرند.

 rahmandieji@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:49  توسط ع. دیه جی  | 

 

 فایلهای صوتی این وبلاگ را می توانید در تمام شهرها باز کنید

دوستان عزیزم اولا سال نوتان را تبریک می گویم و امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید همراه با نسیم آرامش و آزادی و روزگاری سبز در چهار فصل زندگیتان.

در ضمن فایلهای صوتی این وبلاگ مثل فایلهای تصویری سنگین نیستند و در تمام شهرهای ایران از جمله آق قلا و کمیش تپه به راحتی باز و دانلود می شوند و   همه دوستان  می توانند،  به راحتی به فایلهای صوتی  گوش دهند و دانلود کنند و امیدوارم که برای توزیع آنها در میان علاقمندان به شعر ترکمن، بنده را یاری کنند. متشکرم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 22:40  توسط ع. دیه جی  | 

 

دکلمه چند شعر به همراه متن از رباعی سرای بزرگ ترکمن 

اراز محمد شاعری

اراز محمد شاعری

اراز محمد شاعری زبان شعر نوین را شناخته و برخلاف بسیاری از شعرای همعصر خود که نتوانسته اند قفس سبک و محتوی شعر کلاسیک را بشکنند، در اشعار وی شاعری با چهره ای نو و سمبل نسل جدید مشاهده می شود. هم اوست که اولین رباعیهای ترکمنی را به شعر ترکمن صحرا ارائه کرده که پس از چند دهه گام راسخ دوم آن توسط نازمحمد پقه با مجموعه شعر «سویجک بولسانگ» برداشته شده است.      متن کامل

                                      برای شنیدن اشعار لطفا کلیک کنید

Türkmensahraly Şahyr: Arazmuhammet Şairi’nin rubagylary

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:11  توسط ع. دیه جی  | 

 

 دکلمه سه شعر از شاعر گرانقدر ترکمن صحرا زنده یاد استاد آهونبر به همراه متن اشعار

قربانگلدی آهونبر

آهونبر از چهره های شاخص شعر ترکمن با شخصیت فروتن و نرم و ملایمش مخصوصا در میان اهل قلم جوان ترکمن جایگاهی والا و  پدرانه داشت. او حامی و مشوق بزرگ جوانان ترکمن در میدان خلاقیتهای ادبیشان بود، قلبی که وی داشت نماد راستین یک شاعر والااندیش و بلند نظر بود.( متن کامل)

برای شنیدن اشعار لطفا کلیک کنید

                       Türkmensahraly Şahyr: Gurbangeldi Ahunber’iň goşgylary

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:20  توسط ع. دیه جی  | 

 

قصه های قره تپه

(متن کامل )

پسری از قره تپه

قاسم نوربادف

ترجمه: ع. دیه جی

و عینک را در دست مادربزرگم گذاشت. بعد از اینکه توی خانه رفتیم، پدربزرگم روبه  من کرد و گفت: «خود ما باعث شدیم که این توفان ها بلند شود. هیچ سازاقی توی خاک نگذاشتیم. چرکزهای خاک را کندیم. قاندیم ها را از میان بردیم.حتی هندوانه های نارس را هم چیدیم. ریشه اش  را هم کندیم. آن وقت انتظار داری که توفان بلند نشود؟! من الان هفتاد سال است که در قره تپه زندگی می کنم. فدبمها  این طور نبود. ایل ما زمانی به عنوان یک محل خوب و زیبا برای زندگی به اینجا کوچ کرد. آن وقتها اگر توفان بلند می شد حیرت می کردیم. این توفان ها بعدا بوجود آمدند. آدمها به این بسنده نکردند. آدمها به این بسنده نکردند که سازاق ها را به اندازه احتیاجشان ببرند. هر کس دور سازاق ها را به اندازه یک خانه، سیم می گرفت و با تراکتور  کشید و سازاق ها را با ریشه اش از خاک بیرون کشید. آنها بارها با ماشین بوته ها را کشیدند و بردند و به این صورت خاک را لخت و برهنه گذاشتند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:40  توسط ع. دیه جی  | 

قصه های قره تپه

(قسمت سوم)

 

- چرا شنیده ام، اما این حتما همان آب است؟

- حتما همان است. صبر کن الاغ  آبیمان ما را به خیلی جاهای عجیب می رساند، کور...

 اما الاغ  آبی حرکت نکرد.

حکیم گفت: «وای ، نکند این هم تشنه اش شده باشد.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 0:20  توسط ع. دیه جی  | 

قصه های قره تپه

(قسمت دوم)

  در طبقه بالای «تلار»دراز کشیده بودم و با نگاهم پدربزرگم را بدرقه می کردم.  او سوار بر الاغش رفته رفته دور شد و کم کم در سراب فرو رفت و از نگاهم گم شد. راستی شما می دانید که سراب چیست؟ شاید طرفهای شما سراب نباشد و نمی دانید چیست: سراب چیز بسیار عجیبی است. اگر ندیده باشید نمی توان در یکی دو جمله گفت. بهتر است در فرصتی دیگر روی آن صحبت کنم تا حرفهایم به درازا نکشد.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 3:7  توسط ع. دیه جی  | 

قصه های قره تپه

 

                         نوشته : قاسم نور بادف                     ترجمه: ع. دیه جی

                     ( قسمت اول)                      

اسم من عبدالله است و اسم روستایمان قره تپه یعنی "تپه سیاه".  پدربزرگ و مادربزرگ و دوستان و همبازیهایم آنجا زندگی می کنند. الان یک سال است که ما در عشق آباد ساکنیم. کار پدرم به اینجا منتقل شد. او ما را هم به همراه خود آورد. من بارها به پدرم گفتم که می خواهم پیش پدربزرگم بمانم و نمی خواهم از روستایمان بروم. اما پدرم گفت:

- لازم نکرده  اینجا بمانی. عشق آباد پر از باغ و باغچه است. اینجا نور خورشید مثل نیزه تنت را سوراخ می کند. یک تنه درخت هم پیدا نمی شود که زیر سایه اش بنشینی. آنجا در عشق آباد بستنی و نوشابه و هر چه بخواهی هست. اما اینجا چی پیدا می شود. چیزی جز شن نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 1:48  توسط ع. دیه جی  | 

 اوچیار منینگ آرزولاریم

 اوچیار منینگ آرزولاریم

اوچیار منینگ آرزولاریم

شَهِرلردن داغ  دره دن

گچیار منینگ آرزولاریم

 برای شنیدن شعر از زبان سراینده لطفا کلیک کنید

Türkmen dilinde goşgy, Abdyrahman Düýeji: Uçýar Meniň Arzuwlarym

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:15  توسط ع. دیه جی  | 

قره گوز مال من است

(قسمت پایانی)

لحظه ای بعد مرادآقا هم به دنبال او راه افتاد، تا مانع دعوای بچه ها شود. قلیچ داد زد: آهای تایماز تو که گفته بودی قره گوز فرار کرده و رفته ، پس چرا اینجاست؟

تایماز گفت: خودش برگشته نمی دانم از کجا آمده.

مراد آقا گفت: خدایا باز هم دردسر شروع شد.

گوزل گفت: حالا چه خاکی بر سرمان بریزیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:19  توسط ع. دیه جی  |