دنیای شیرین شعرهای کودک ترکمنی

من با شعر و قصه کودک وارد دنیای ادبیات شدم، شاید به این خاطر که از دوران کودکی پا به این دنیای زیبا و تخیل انگیز گذاشتم. ابتدا شعر و قصه فارسی برای کودکان می نوشتم و آثارم در نشریاتی چون کیهان بچه ها و سروش نوجوان و آیش چاپ می شد و جالب این که با این که زبان فارسی زبان مادریم نبود در بسیاری از مسابقات کشوری نفر اول بودم و شعرم با عنوان «قالی» از سوی شورای ادبیات کودک ایران به عنوان شعر منتخب اولین دهه پس از انقلاب در میان کودکان و نوجوانان انتخاب شد. بعدها با تشویق و توصیه بسیاری از همتبارانم تصمیم گرفتم که شعر ترکمنی را شروع کنم. بدین ترتیب در ادامه کار ادبی خود شعرهایم را به ترکمنی نوشتم و قصه هایم را به فارسی تا از هر دو زبان بهره ای ببرم. به نظرم دهه شصت، سال شکوفایی شعرهای کودک ترکمنی من بود.
شعر کودک ترکمن خاطره های شیرینی برایم دارد. همیشه یاد عروسیهایی می افتم که افراد فرهنگ دوست ترکمن آنها را فرصتی برای شب شعر و موسیقی تبدیل می کردند. در واقع میان ما که مراسمهای دولتی و رسمی ادبی و هنری خیلی کم وجود داشت، عروسیها بهترین فرصت برای برگزاری چنان مراسمهای فرهنگی بودند. عروسیهای افراد فرهنگ دوست وظیفه بزرگ انتقال فرهنگ و ادب و هنر ترکمن را به عهده داشت و معمولا از طیف ما برای شرکت در آن مراسمها دعوت به عمل می آمد.
اما جالب این که اهل فرهنگ شناخته شده ترکمن که در مراسمها شرکت می جستند، اکثرا ویژگی بارز و برجسته ای برای خود داشتند و موضوع و نوع ادبی و فرهنگی و هنری خاصی را تمثیل می کردند. مثلا امین ا... گلی اگر در جمع بود باید از تاریخ ترکمن سخن می گفت، اگر ستار سوقی و یا عید محمد اونق بودند حتما باید شعری می خواندند، اگر نازدوردی قوجقی ( اوققا) بود حتما باید داستان مقامهای موسیقی ترکمن را برای مردم تعریف می کرد، اگر حاج نورجان آق بود باید از گروههای موسیقی ترکمن سخن می گفت و اگر حرفی از موسیقی نداشت بایستی با لطیفه ای مردم را به وجد می آورد و اما می رسم به خودم، بله مرا با شعر کودک شناخته بودند. و اگر من در جمع بودم حتما باید شعری کودک می خواندم. شعرهای کودک من هم آن موقع اکثرا طنز بودند که موجب خنده کوچک و بزرگ می شدند، مثل فیلمهای کارتونی که کوچک و بزرگ آن را با لذت تماشا می کردند.
یادش بخیر آن روزها روزهای شیرینی بود. به نظرم خیلی خودمانی تر و صمیمانه تر و شیرینتر از این مراسمهای رسمی ادبی بود که امروزه اجرا می شود.
آن موقع من منظومه کودکانه زیاد می نوشتم و در همه اشعار داستانی ام اسم قهرمانم آننا بود. برای همین بعضی ها آنقدر با اسم آننا اخت پیدا کرده بودند که تا سالها خیال می کردند که اسم من واقعا آننا است و « آننا جان» خطابم می کردند.
آن برنامه های ادبی در عروسیها و تشویقای مردم باعث شد که شعر کودک را با جدیت ادامه بدهم و آثار متفاوتی را به بچه های ترکمن اهداء کنم.
در اواخر دهه شصت یک بار به همراه دوستانم صفر کر و کوروش طریک یک نوار شعر کودک پر کردیم. اما چون امکانات و سرمایه کافی نداشتیم نتوانستیم توزیع خوبی بکنیم.
حدود سال 1377-1376 در سفری که به ترکمنستان کردم با بسیاری از شعرا و نویسندگان کودک ترکمنستان چون قاسم نوربادف و همرا شیر و قیوم تانگیر قلی اف و ... آشنا شدم و آنها استقبال خوبی از شعرهای کودکم کردند و آنها را در مجلاتی چون کورپه و گونش چاپ کردند و یک بار هم در کتابخانه کودکان عشق آباد من و همرا شیر برنامه شعر خوانی و سوال و پاسخ برای کودکان و نوجوانان ترکمن داشتیم که خیلی جالب بود. من خیلی دوست داشتم چنین برنامه ای را در ایران برای کودکان ترکمن ایران داشته باشم. اما کو آن ارگان دولتی و احترام و امکانات و برنامه ریزی و تبلیغات که چنین برنامه ای برای من در ایران برگزار کند.
خیلی دوست داشتم که کتابی رنگی برای کودکان ترکمن در ایران به چاپ برسانم اما چون زبان آن ترکمنی بود، باید خودم سرمایه گذاری می کردم و هزینه زیادی داشت و تا امروز موفق به این کار نشدم.
در شماره 163 هفته نامه صحرا تاریخ 14 آبان 1384 چندی از شعرهای کودکم را به صورت ویژه نامه ای در لای هفته نامه صحرا چاپ و به صورت رایگان بین مردم ترکمن صحرا توزیع کردم تا همین طور بدون استفاده در دستم نمانند.
الان هم تصمیم گرفتم آن شعرها را در وبلاگم بگذارم تا کسانی که احتمالا آنها را ندیدند یا اگر هم دیدند فراموش و یا گم کرده اند بتوانند استفاده کنند. فقط خواهشم از شما عزیزان این است که اگر کودکی در کنار خود سراغ دارید این شعرها را حتما برایشان بخوانید تا زحمات بنده هم تاثیری هر چند ناچیز روی ادبیات ترکمنی بچه های ما داشته باشد.
اولین نشریه رسمی ترکمن صحرا و گلستان
ده ساله شد

وقتی با نشریه صحرا که صفحه اول و آخر آن تماما رنگی بود به گنبد آمدم گروهی از جوانان ترکمن را در کنار همکارانم آنامحمد بیات و هال محمد پروین دیدم که برای لاگذاری نشریه بسیج شده بودند. بچه ها شب نشستند و لاگذاری کردند. صبح روز بعد که 27 اسفند 1376 بود اولین نشریه رسمی ترکمن صحرا و گلستان در منطقه توزیع شد و آن روز شاهد چه ازدحامی جلوی دفتر بودیم.
دوست گرامی، شاعر گرانقدر ترکمنصحرا
جناب آقای عیدمحمد اونق
رحلت جانگداز فرزند عزیزتان دانگ آتار را به شما و خانواده گرامی تسلیت می گویم.
هجرت دلبندتان و داغ جانسوز شما، رعشه بر دلهایمان انداخته است. گویا خداوند شاعران را تنها برای درد و مفارقت آفریده است.
آیرالیغا آدم اوغلی نیله سین
کیم قالار گورمه ین آجل حیله سین
مختومقلی حیوان بیلسه بالاسین
آدم اوغلی ییغلامایان بولارمی
خداوند صبرتان بدهد. ما را در غم خود شریک بدانید.
شبی با ترکمنهای آق سرای
ع. دیه جی


آیا دوست دارید آثار ادبیتان در این وبلاگ
نقد شود؟!
دوستان عزیز حال که وبلاگی برای خود باز کرده ام دلم می خواهد برای اهل قلم ترکمن نیز در حد توان خود مطالب سودمندی داشته باشم و برای نقد نیز جایی باز کنم. می دانید که رشد و شکوفایی ادبی یک شاعر و نویسنده بدون نقد آثارش و وقوف بر نارساییهای آن امری محال است و چه بسا بین ما اهل قلمانی وجود دارند که در طول حیات ادبی خود یک بار هم که شده نقد علمی ندیده اند و اشکالهای اولیه ادبی آنها تا سالها سراغشان بوده و نتوانسته اند گامهای بزرگتری بردارند.
در طی سالهای گذشته خیلی از دوستان می خواستند داستانها و شعرهایشان را بخوانم و نظری بدهم. اما تحصیلات و کار و زندگی عرصه ادبیات را بر من تنگ کرده بود و نمی توانستم احساسات دوستان را پاسخ دهم. حال در نظر دارم که در وبلاگ خود جایی برای نقد آثار ادبی باز کنم. اما تفاوت در اینجاست که این نقد یک نقد پنهانی نخواهد بود بلکه در وبلاگ منتشر خواهد شد و شاید این شیوه به مذاق خیلیها خوش نیاید. چون نقد ذاتا همواره با صاحب اثر در کشمکش است. اما شرط بنده برای این کار همین است تا بقیه خوانندگانم نیز بتوانند از نقد و نظرهای درج شده بهره ای ببرند. لذا دوستان شاعر و نویسنده ای که دوست دارند آثارشان را در معرض نقد قرار دهند، بسم ا...
البته شکل نقد بنده در مواجه با اثار متفاوت است. معمولا منتقدان آثاری قابل نقد را انتخاب می کنند و به تجزیه و تحلیل آن و تشخیص سره از ناسره می پردازند که شاید این نقد وفق حال آفریننده اثر باشد و شاید خلاف آن. اما در شیوه نقد بنده این صاحب اثر است که اثرش را برای نقد به منتقد می فرستد. لذا باید منتقد را بشناسد و به دانش و آگاهی و در عین حال عدالتمندی او ایمان داشته باشد که هدف بنده نیز با برخوردی عدالتمندانه ایجاد اعتماد و باور در بین اهل قلم ترکمن است.
لذا اگر کسی و کسانی احساس می کنند که می توانند از نگاه ادبی منتقدانه حقیر چیزکی به دست آورند، در اندازه ای که زمان فراغتم اجازه دهد(مخصوصا روزهای تعطیلی) ، در خدمت آنان خواهم بود. ارسال مطالب با نام مستعار نیز هیچ منعی ندارد.
آدرس الکترونیکی:
rahmandieji@yahoo.com
برادر کوچک سرباز

اشاره:
قاسم نوربادف از نویسندگان و شعرای برجسته کودکان ترکمنستان و صاحب آثار بسیاری در این زمینه است. کتاب داستان «قره دپه لی اوغلانجیق» ( پسری از قره تپه) از قاسم نوربادف، جایزه ادبیات کودکان شوروی سابق را از آن خود کرده است.
من 12 سال قبل در منزل یکی دیگر از شعرای برجسته کودکان ترکمنستان بنام «همرا شیر» با قاسم آشنا شدم و بعد از آن دوستی عمیقی بین ما شکل گرفت. قاسم نوربادف ارادت خاصی به مردم ترکمن صحرا داشت. وی که از طایفه «کم» در میان ترکمنها بود قوم و خویشان زیادی در بین ترکمنهای ایران داشت و گاه و گدار سفری به ترکمن صحرا می کرد و با شعرا و نویسندگان ترکمن صحرا نیز نشست و برخاست زیادی داشت.
در ترکمنستان اهل ادب من و قاسم را همیشه با هم می دیدند و نام ما با هم پیوند خورده بود. من و قاسم بسیاری از داستانهای مرا که به زبان فارسی بود با هم ترجمه کردیم. من به عنوان نویسنده اثر و قاسم مترجم آن شناخته می شد.
قاسم نوربادف چون برادر بزرگ من بود و اگر در ترکمنستان اقامت می کردم و در جایی غیر از خانه اش می ماندم از من دلگیر می شد. کلید خانه دومش را می داد دست من و می گفت که هر چقدر که خواستم آنجا بمانم. من و قاسم در عشق آباد خاطرات شیرین بسیاری با هم داشتیم.
من هم در ایران بسیاری از شعرها و قصه های وی را ترجمه و در نشریان مختلف چون کیهان بچه ها و سروش نوجوان به چاپ رساندم. چندی از قصه های وی و یک نویسنده دیگر ترکمنستانی بنام «تاج محمد جوردکف» مدیر مسئول روزنامه «ادبیات و صونغات» را در کتابی بنام « کلاه سرباز» توسط انتشارات «افق» چاپ کردم که در طول یک سال به چاپ سوم رسید. اما قاسم از من انتظار داشت که مجموعه ای مستقل از داستانهای مختص او را ترجمه و چاپ کنم.
8 سال پیش بود که آخرین بار در عشق آباد با هم بودیم و من موقع خداحافظی مردانه به او دست دادم و قول دادم که کتابش را به چاپ برسانم. وقتی به ایران آمدم چندی دیگر از آثارش را ترجمه کردم. اما همان مواقع بود که برای تحصیل در رشته تاریخ هنر از دانشگاه استانبول پذیرش گرفتم. داستانها را به ناشری سراسری پست کردم و آمدم ترکیه. اما متاسفانه نبود من در ایران آن آروزی قاسم را عملی نساخت. ناشری که آثارش را ارسال کرده بودم در شرایط خوبی برای چاپ آثار ترجمه قرار نداشت و من نیز دیگر وقت پیگیری بیشتر در میان ناشران تهرانی را نداشتم. از سویی دیگر از بدشانسی قاسم پس از آن وضعیت چاپ کتاب در ایران سیر نزولی شدیدی داشت و دیگر چون گذشته چاپ کتاب ( آن هم کتاب داستان ترجمه که از سوی وزارت ارشاد حمایت یارانه ای نمی شد) با بودجه ناشر کار ساده ای نبود. هفته نامه صحرا نیز خیلی مشغولم کرد. به هر حال می خواهم بگویم که تا به حال نتوانستم روی قولی که به «قاسم دده» داده بودم بایستم. اما همچنان این آرزو بر دلم مانده است و انشاا... این کار را انجام خواهم داد.
داستان زیر یکی از داستانهای جذاب قاسم است که برای نوجوانان نوشته و اکنون زیورآرای وبلاگ بنده شده است. به امید روزی که این داستان را در کتاب مستقل قاسم در ایران ببینیم.
با اینکه سه چهار روزی می شد هوا ابری بود از آسمان نم نمی چکید . « ننه دویدوق » که خیلی زود بیدار شده بود ، چشم به بیرون دوخت و آسمان را نگاه کرد . آسمان باز ابری به نظر می رسید ، شاید هم به این خاطر که هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود .
- قربانش بروم هرچه منتظر می شویم ، آسمان نم نمی دهد . واقعاً که درست گفته اند « وقتی بلا سر می رسد ، تنها نمی رسد » از اسمان باران نمی بارد و به جای آن گلوله می بارد . خدا عاقبتمان را به خیر کند !
ننه دویدق دستش را به آفتابه رساند و به آسانی آن را از جا بلند کرد . یکی دو بار تکانش داد . صدای آب از آن شنیده نشد .
- آبش تمام شده .
پیرزن طاس راتوی سطل برد . طاس به ته سطل خورد و صدایی کرد . خالی بود . بشکه ای را که به سمت راست آلاچیق تکیه داده بود ، تکان تکان داد .
- آب دارد .
سطل را زیر لبه بشکه گذاشت و زیر بشکه را بالا آورد . صدای آهسته آب به گوش رسید .
- خدا کند نصف سطلی بشود .
زیر بشکه را بالاتر اورد . این بار صدای آب بلند تر شنیده شد و باز هم آرام شد . بشکه را باز بلند تر کرد ، که ناگهان سر بشکه از لبه سطل سر خورد و به زمین افتاد و چرخید و رفت .
- پیشت !
« نظر آقا » دستش را به طرف چوبی که کنار بالش گذاشته بود ، دراز کرد .
- آه ، تمام شب را لحظه ای نگذاشت بخوابم . پیشت ، گربه بد جنس !
چوبش را برداشت و همانطور که خوابیده بود به زمین کوبید . ننه دویدوق داشت سطلی را که از دستش افتاده بود ، بلند می کرد .
- آه ، دستم خشک بشود . باقیمانده آب را هم ریختم .
نظر آقا سرش را از روی بالش بلند کرد .
- اِ ... این تو هستی که نصف شبی مثل گربه بو می کشی ؟
در همان حال از خانه همسایه صدای شیونی بلند شد :
خانه ام ویران شده است
وای ، وای ، وای ، وای
کمرم را شکسته است
وای ، وای ، وای ، وای
بی آنکه وصیت بکند
و حرف خود را بزند ،
بی آنکه در دم آخر
بچه هایش را ببیند ،
با چشم باز رفته است .
وای ، وای ، وای ، وای
نظر آقا از جایش بر خاست .
- مثل اینکه اِسن اقا پیمانه اش ابریز شده .
قبل از اینکه نظر آقا بیرون برود ، پسر اِسن آقا در آستانه در پیدا شد .
- پدرم ...
پیرمرد دستی به ریش خود کشید .
- خدا رحمتش کند . خدا بازماندگانش را حفظ کند . مرد باش پسرم ! تو برو من هم الان آمدم .
با ورود ننه دویدوق صدای زاری در خانه همسایه دو چندان شد و بعد سه چندان و بهد چهار و پنچ و ...
چشمهایت را باز کن ، فرزندان دلاورت
به همراه پیرئزی باز می گردند .
آنها را نه تنها با لبخند
که با آغوش خود پذیرا باش .
بگذار جامه آتشین بر تن کنم .
بگذار گیسوانم را پریشان سازم .
اگر بپرسند کعبه من کجاست ،
چه پاسخی به آنها بدهم ؟
آه ، تو تکیه گاه خانمان بودی
وای ، وای ، وای ، وای
- خوب ، بس است . حالا اِسن آقا هم حتماً از شما راضی شده ، بس کنید ...
صدای نظر آقا آبی روی داغ زنها پاشید ...
چند شعر ترکمنی برای دوستداران شعر و ادب ترکمن
دوستان عزیز شاید قبلا این شعرها را خوانده یا شنیده باشید. اما همان طور که در سمت چپ (بخش مقدمه) عرض کردم هدف بنده در این وبلاگ هم گرد آوری مطالب متفرقه ام است و هم ارائه مطالب جدید. لذا برای آغاز کار چند شعری را که در دم دستم است برگزیده ام. با این ایده که اگر من هم در حال حاضر حرف تازه ای برای شما نداشته باشم، شما با نظرات و یادداشتهای خود می توانید حرفهایی تازه برای من داشته باشید. اشتباه که نمی کنم؟ در ضمن تصاویر مینیاتورهای میان متنها متعلق به مینیاتوریست برجسته ترکمن دوست گرامیم عظیم گوکی است که با اجازه خود ایشان از آنها عکس گرفتم و در وبلاگ خود بکار بردم. البته خود مینیاتورها بسیار زیباتر و جذابتر از این عکسها هستند.
تورکمنینگ ییتیره ن غیراتینا
آخ غیراتیم غایدیپ سنی تاپسادیم
ارکینگ بیله گینگ صحرا دا چاپسادیم
آغلاپ انگرأپ غیرات دییپ سؤزلأر من
ایلغاپ ایلغاپ آیاق ایزینگ گؤزلأر من
آخ غیراتیم سن سینگ منینگ سیراتیم
آخ غیراتیم ساواش گونی هایباتیم
گل غیراتیم اوستونلیکدن سؤزلأیلینگ
ییتیپ گیدن بییک لیگی گؤزلأیلینگ
غوچ ییگیتلنگ بار غووانجی آتی دیر
تورکمن آتی تورکمنینگ غاناتی دیر
شاه لار منینگ غاناتیمی کسدیلر
غایراتیمی توتوپ داردان آسدیلار
تالادیلار قرآنیمی دینیمی
اود لادیلار تاریخیمی ، سینیمی
قرمز دونوم پارا پارا اوزدیلر
آق اؤیومی اودا نارا دوزدیلر
سیندیردیلار دوتاریمینگ تارینی
دینگله سنه باغشی لارینگ زارینی
ایلیم بو گون اؤز کشبینه زار بولدی
غیرات! بو گون دونیا مانگا دار بولدی
گل غیراتیم داغا دوزه چاپایین
عزیز آغام گوراوغلی نی تاپایین
غیراتسیز گؤر چؤللر دومان گؤرونر
غیراتسیز گینگ دونیا زندان گؤرونر
بأگوللرینگ یوزی غانسیز گؤرونر
تورکمنلرینگ دوزی حانسیز گؤرونر
غیراتیمدا جوشغون توپان گؤرر سن
آزادلیقدان ارکدن نشان گؤرر سن
گل غیراتیم داغا دوزه چاپایین
آخ نیرده سن نیردن گؤزلأپ تاپایین
یالباریارین چیقماز اما غاناتیم
هی بو چؤله گلرمیقان غیراتیم؟
عشق آباد- 1376
قین گؤرمه مندن
فرهاد کیبی عاشق بولوپ داغی غازیپ بیلمه دیم
قین گؤرمه مندن
گؤراوغلی دک دوشمانلاری اوقا دوزوپ بیلمه دیم
قین گؤرمه مندن
فراغی دک بییک غوشغی، دیوان یازیپ بیلمه دیم
قین گؤرمه مندن
آرزو اتدیم باشارمادیم سبأبی من، من میشیم
شو واغتا دنگ ادنلریم الیمدن گلن میشین
قین گؤرمه مندن
سن منینگ دریا دنگیزده یوزمه گیمی ایسلأردینگ
آخ من هنیز بیر آرنا دان یوزوپ چیقیپ بیله موق
سن منینگ مردانا بولوپ داغ سؤکمگمی ایسلأردینگ
داغا دورسون منأ هنیز نفسیم ییقیپ بیله موق
سن دوشمانا غیلیچ سالیپ ساواشماغمی ایسلأردینگ
من ایچدأکی ساوشیمدان هنیز چیقیپ بیله موق
سن منی داغ دک گؤریأردینگ واخ من اؤزومی بیلیأن
من بیر عجیز شول اوچین- ام یوزنگه باقیپ بیله موق
اوتانیارین اؤز ایلیمدن اوتانیارین اوندان سندن
آخ من شیله بولوپدیرین غارداشیم قین گؤرمه مندن
یوره گیمده نه بیر گویچ بار نه ده راضی حالینا
هیچ راضی دأل بیله گیتجک قارانگقی اقبالینا
بیر میش میش بار یوره گیمده او میش میش پریاد بولارمی؟
یا- دا یاتار گیدر میقان اونودولیپ یاد بولار می ؟
یا- دا یاتیپ کؤز آستیندا جانیما اود بولار می ؟
اود بیلن سو آراسیندا غاللاچ منم
قین گؤرمه مندن
ایل دردینه درمان تاپمان نالاچ منم
قین گؤرمه مندن
بلکی بیر گون تازه بیر شمال اؤسر
کؤنگلومی سیپالار تازه جان برر
قالبیما گویج آرزولارما حرکت
داماریما تازه آقان قان برر
شول گون منم گونش بیلن دوغارین
بو دونیایه تازه دن سر اده رین
گونش دن ایسینار ساویق ایمانیم
غایراتیمینگ غیراتین یؤره درین
بو گزک سیل بولوپ جوشوپ یؤرأرین
داغلاری چؤللری آشیپ یؤرأرین
غالقان یاسارین من غورساغیم تندن
من شونگا غاراشیان قین گؤرمه مندن
نالا غالار
گینگ آسمانینگ آراسیندا
بیرجه ییلدیزیم دا یوق
اونلار گزه ک گؤرونسم ده
هیچ کیم منی تانانوق
یوره گمینگ بوقچاسین آچیپ سر اتسنگ
بیر دؤوم غوصصا بیله
بیر سویشه یاش گؤرر سن
پاخیرلیغینگ سیل لاری
بیر اتاقلیق آؤی آرزومی ییقیپدیر
امیدسیزلیگینگ اودی
گؤتتیکمأنینگ حیالینی یاقیپدیر
نه یاز واغتی حوشالارینگ پیشیرداشین اشیتیأن
گزیپ یؤره ن دألی من
چؤللردن چؤله گیتیأن
نه آتیم بار چاپماق اؤچین
نه اوقوم بار آتماق اوچین
بو دونیأنینگ ایچینده
باریم دینگه دوتاریم
هر گونده گون
قیزیل قانا بولاشیپ
باریارقا آسسا یاشیپ
غمگین توقات بیر ساز چالیپ هنیگیله نیپ آغلایان
دیمدیریس غیراریپ یاتان دنگیزه گؤز آیلایان
آغلاپ چالیپ آسسا یوواش ینگلییپ
گینگ دنگیزی یوره گیمده جایلایان
اما بیر گون بد اقبال
غارا گیینیپ گلایسا
یالنگیز یکه غووانجیم
دوتاریمی دا آلایسا
اوندا مندن نأمه غالار نأمه غالار نأمه غالار
هیچ بیر زمان
توکنمه جک
نالا غالار نالا غالار نالا غالار ...
یؤرییینگ دوستلار
گؤترینگ أدیمی یؤرانگ یولداشلار
مأکأم آیاق باسینگ آورانسین داشلار
سر ادینگ آسمانا، داغینگ باشینا
سیز یتمه لی بولوتلارینگ دوشونا
مأکأم یؤرأنگ آیاقلارنگیز سورچمه سین
داغ بییک دیر قوواتیندان دوشمه سین
یؤریینگ قورقی نی غالدیریپ ایزدا
اوتوردونگ اومیدینگ نورینی گؤزده
غارلار غوی کؤپ بولسین غوی یاغیش یاغسین
غوی دپه دن اولی حارسانگلار آغسین
سیز مأکأم یوریینگ غاشینگیز چیتمأنگ
غایرات ادینگ جیدامسیز ایزا گیتمأنگ
غوی داغ سیزینگ أدیملنیگزدن سارسسین
داش غورقوپ بوقونیپ اوسنه غار اؤرتسین
بو اوزاق یول داغینگ باشی آسماندا
آسمان یالی یوره ک بولسین انساندا
هر کیم چیقا بیلمز بو ینگیش داغا
ایمان همت گره ک ده پأ چیقماغا
انچه لر یادارلار ییقیلار یره
داش یالی آورانار دؤکولر یره
انچه لر اؤکونیپ ایزا غایدارلار
بیربیریندن گؤروپ پایش آیدارلار
ینگیشه یتمک داغینگ باشینا چیقماق
داغ باشیندا ینگیش بایداغین تیکمک
آنگساد ایش دأل دونیأنگ یوکی گرشینگده
مونگ حیللی حاتارلار سنینگ غارشینگدا
یولنگوزدا اؤلوم بار داغدان غاچماق بار
کیم غوروت غاپلانگینگ ایمیتی بولیار
اؤلوم سانگا غارشی غوجاغنی آچیار
ده پأنگده مییدینگ ایجکلر اوچیار
دؤرن طاراپینگ دونگاق، غار، رحمسیز داش
ساویقلیقدان دونگیاردامار، غان، گؤز یاش
دؤرت طاراپینگ دریا کیمین یاتان غار
غوری آغاچلار بیر دامجا غیزغینا زار
آیاغینگ ییتسه ده غارینگ ایچینده
پریادینگ دونگسا دا باغرینگ ایچینده
یل یوزونگه غامچی اوروپ غیزارتسا
غارا بولوت تویکولیک اوسنگه آتسا
غینانما تیتره مه نالا چکمه سن
یؤری مردانا بول غاشینگ چیتمه سن
دردسیز یتیپ بولماز داغدا گریشه
قینچیلیق سیز یتیپ بولماز ینگیشه
گؤترینگ أدیمی یؤریینگ دوستلار
داغ باشیندا ینگیش مردلری ایسلار