تبليغاتX
پلی بین من و شما
وبلاگ شخصی دکتر عبدالرحمن دیه جی
 

دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق(4)

 

 

ما را برای نهار بردند به رستوران اسکندرکباب. اسکندر کباب غذای سنتی معروف ترکیه است. ترکیبی از گوشت کباب شده و سس و ماست و نان است. البته  نان هم توی خود غذا مخلوط است. سر نهار با دو تا از دوستان آذربایجانی همصحبت شدم. یکی خانم سکینه کایبالیف بود و دیگری آقای وقار سلطان زاده. وقار در دانشگاه قبرس تدریس می کرد. سکینه به همراه استادش غضنفر پاشایف از جمهوری آذربایجان آمده بود. با یک دختر ترکمن دیگر هم آشنا شدم به اسم بتول آی دوغدی که از ترکمنهای ترکیه و دانشجوی دکترای زبان و ادبیات ترکی در دانشگاه ارجیس کایسری بود. ما به اتفاق دوستان محقق دیگر ترکیه ای و عراقی  دور یک میز نشستیم. دوستان آذربایجانی هر دو آدمهای خونگرم و روشنی بودند.

 

دسته جمعی

متن کامل 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:18  توسط ع. دیه جی  | 

 

مختومقلی گنجینه معنوی ترکمنها

سایت برای یک ایران در مورد ترجمه اشعار مختومقلی فراغی به فارسی مصاحبه ای با حقیر کرده است. اینجا لینک داده ام تا کسانی که علاقمند هستند بتوانند مطالعه کنند. دوستان عزیز، ضمنا اگر نظری داشتید استفاده خواهم کرد

کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 3:3  توسط ع. دیه جی  | 

جیحون تا خزر

 

شعر: مختومقلی فراغی

ترجمه: ع. دیه جی

 

چه سرزمینیست

از  رود جیحون تا کرانه خزر

صحرایش جولانگاه باد ترکمن

و کوه «قره داغ»

جوشش آور سیل ترکمن است

عنچه های این سرزمین

سیاهی چشمان من است

 

متن کامل

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:52  توسط ع. دیه جی  | 

         

               من و هفته نامه صحرا

     فریدون قارئی                          

فریدون قاریی                     

رابطه تنگ  من با نشریه صحرا بر میگردد به سال 1381 در واقع با پیگیری هایی که از هفته نامه صحرا و خواندن مطالبش میکردم نگاهم به جامعه و پیرامونم از دیدی معولی به دیدی انتقادی و از طرفی به جنبشی برای علاقه مند کردن هم سن و سالان و اطرافیانم به مسائل پیرامون و واقعیت های در حال انجام توام با سکوت جامعه وا می داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط ع. دیه جی  | 

شعری برای مختومقلی

اول بهار سال ۱۳۶۹ بود که به همراه دو تا از دوستان دانشجویم در آن زمان بنامهای یوسف قوجق و ابراهیم کلته ( که هر یک امروز نویسندگان موفقی شده اند) سفری داشتیم به نواحی  شمال گنبد و کلاله. ابتدا رفتیم به خالد نبی، بعد مراوه تپه و بعد آرامگاه مختومقلی در آق توقای. آن موقع روی رودخانه اترک پل هم وجود نداشت و ما که تصمیم داشتیم به هر شکلی به زیارت پدر ادبیات ترکمن برویم، پاچه های شلوارمان را تا می توانستیم بالا زدیم و کفشهایمان را هم گرفتیم دستمان و تصمیم گرفتیم از رودخانه بگذریم. اول سال بود و آب جریان نسبتا تندی داشت که ما را به این سو و آن سو هل می داد(البته جایتان خالی هر کی هم می افتاد توی آب خنده بارانش می کردیم). ما به زور رفتیم به آن سوی آب  و کنار مزار مختوقلی که به همراه پدرش به خوابی ابدی فرو رفته بود. نشستیم و فاتحه ای خواندیم. آن موقع مزار مختومقلی را سنگ قبر ساده ای تشکیل می داد که زحمت آن را حاج مراددوردی قاضی کشیده بود. هر ساله ضیافت ساده ای هم بر سر مزارش داده می شد. در روزهای دیگر اطراف مختومقلی ساکت و سوت و کور بود. مثل آن روزی که ما به سر مزار مختومقلی رفته بودیم. از آن چند روز سفرمان خاطرات بسیار شیرینی داریم اما مهمتر از همه این که دیدن مزار ساده مختومقلی در من حسی جدید ایجاد کرد که بعدها به صورت شعری تراوش نمود. اکنون که روزهای مختومقلی در ترکمن صحرا است می خواهم آن شعر را خدمتتان تقدیم کنم. با این امید که مورد پسندتان واقع شود. شعر را به صورت mp3حاضر کرده ام. می توانید با کلیک روی نام شعر که به ترکمنی نوشته شده  بدان گوش فرا دهید.

«ماغتمیغولینگ مزارینینگ باشیندا»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:42  توسط ع. دیه جی  | 

 

به مناسبت هفته بزرگداشت مختومقلی در ترکمن صحرای ایران و ترکمنستان، یک شعر ترجمه از مختومقلی فراغی شاعر آزاده کلاسیک ترکمن(۱۷۹۱-۱۷۳۳) ، تقدیم به تمام آزادیخواهان جهان.

 

 

ای فتاح!

 

ترجمه: ع. دیه جی

 

امروز ایران و توران زیر دستان تو

و دوران به کام توست

ای فتاح!

از خون ترکمنان آزاد و رها

بر سینه صحرا

بناحق سیل جاری مکن!

 

متن کامل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:22  توسط ع. دیه جی  | 

 

دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق (3)

 

ظهر که شد باز برای نهار به سمت یکی از رستورانهای زیبای شهر راه افتادیم. هنوز از محوطه دانشگاه خارج نشده بودیم که عده ای دختر و پسر دانشجو را دیدیم که در میان چمنها بازی رقص گونه ای را تمرین می کردند. از یکی از دانشجوها پرسیدم: اینها چکار می کنند.

گفت: اینها دانشجویان زبان کره ای هستند. چند روز بعد روز بزرگداشت کره جنوبی است. خود را برای مراسم آن آماده می کنند.

حرکات جالب و قشنگی داشتند. در این مدتی که من در ترکیه بودم همیشه شاهد بودم که دانشجویان ترک اعم از پسر و دختر در این گونه مراسم همیشه همکاری و هماهنگی بسیار خوبی داشتند و به راحتی در فضای آزاد تمرین می کردند، بی آنکه کسی مزاحمتی ایجاد کند.

 

دانشجویان کره ای

 

متن کامل

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:52  توسط ع. دیه جی  | 

 

                          ادامه مطلب «دیدار در سمینار ترکمنهای عراق» فردا شب!

 

دوستان عزیز، امشب تصمیم داشتم ادامه مطلب «دیدار در سمینار ادبیات ترکمنهای عراق» را بنویسم. اما هم خیلی دیر به خانه آمدم و هم خیلی خسته. انشاءا... فردا شب حتما ادامه آن را خواهم نوشت. اما حالا برای خالی نبودن عریضه می خواهم  مقاله ای را که در سمینار ارائه دادم در وبلاگم بیاورم. البته زبان این مقاله به ترکی استانبولی است. با این امید که تعداد کسانی که به زبان استانبولی آشنایی دارند در میان خوانندگان وبلاگ حقیر کم نباشند.

در این مقاله تطبیق و مقایسه ای بین ادبیات شفاهی ترکمنهای ایران و ترکمنهای عراق صورت می گیرد. ضرب المثلها، چیستانها، شعرهای عامیانه، لالاییها، نغمه های مراسم و ... تطبیق و مقایسه می شوند. نمونه هایی از ادبیات هر دو خلق ارائه می شود و موضوعات و سبکها و فرمهای ادبی آنان بررسی می شود.

ذیلاً نمونه هایی از ادبیات دو طرف را برای کسانی که به ترکی استانبولی آشنایی ندارند ارائه می کنم تا این دوستان نیز حداقل بهره اندکی از آن ببرند.

 در زمینه ضرب المثل:

ترکمن عراق:

آدیم آدیم یول اولو( اولور)، داملا داملا گؤل اولو ( اولور)

ترکمن ایران:

داما داما گؤل بولار، هیچ دامماسا چؤل بولار.

ترکمن عراق:

بیر الین نه سی وار، ایکی الین سسی بار.

ترکمن ایران:

ال الی یووار، ایکی ال یوزی.

در زمینه چیستان:

ترکمن عراق:

السیز آیاقسیز قاپی آچار (جواب: یل)

ترکمن ایران:

السیز آیاقسیز ایشیک آچار (جواب: یل)

 در زمینه شعر عامیانه :

ترکمن عراق:

یتیمم ورولموشام

من جگردن یانمیشام

قلبیم اون ایچین آغلار

یاردان آیری غالمیشام

ترکمن ایران:

بو یردن یالان بولماز

دردیمی بیلن بولماز

سؤور یاردان آیریلدیم

گؤز یاشیم سیلن بولماز

 

 برای مطالعه متن استانبولی لطفا کلیک کنید Türkçe metni okumak için lütfen tıklayınız

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط ع. دیه جی  | 

کلاغها

 

زمینمان از دست رفت

                  آسمانمان نیز

                    و تالاب و صحرایمان.

                                   و کوه و باغمان نیز

 

    کلاغهای سیاهی که

              از کرانه شرق

          پرواز کنان بدین سو می آیند

                         بر زمینهایمان فرود می آیند

                                      براستی

                                          این کدامین دست است

                                                     که کلاغها را بدین سو می کشاند؟!

 

سونامی

 

شعرهایم در آب افتاد

                              نتوانستم از آب بیرون کشم

                           ناگهان

                                                    سونامی شهر را در برگرفت

                                                                          شعرهایم موج می زدند

                                                                                                  در کوچه پس  کوچه های شهر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:13  توسط ع. دیه جی  | 

 

دیدار در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق (2 )

 

 

به هنگام آنتراکت صحبتی هم با پرفسور چوبان اولو حان داشتم. اولوحان رو به من کرد و گفت: شما شبیه ترکمنستانیها هستید.

با لحن شوخی آمیز گفتم: ما ترکمن اصیل هستیم. شما یه مقدار به عربها شباهت پیدا کردید!

اولوحان عینکش را از چشمش در آورد و گفت: نه، خوب چشمامو نگاه کن. می بینی که ترکمنم.

خنده ام گرفت. قیافه بسیار آفتابسوخته ای داشت یعنی خیلی سوخته تر از من بود. سبیلش هم  حالتی عربی به چهره اش می داد. اما راست می گفت در چشمش حالتی ترکمنی نهفته بود. مثل چشمان  مردان آفتابسوخته زحمتکش روستاهای ترکمن بود.

 

متن کامل

   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37  توسط ع. دیه جی  | 

بو اؤلمک آیریلماق غالیپدیر اؤنگدن

پدر بیزه میراث غویمیش بو دردی (ماغتیمغولی)

حرمتلی شاهیر دوستوم عبدالقهار صوفی راد،

انه نگ آیریلانینی اشدیپ غاتی غیناندیم. الله رحمت اتسین انه نگی.  گیده نینگ آخرتی آباد! غالانلارا ا... قوات برسین. 

حرمت بیلن، دوستونگ:  عبدالرحمن دیه جی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط ع. دیه جی  | 

 

دیدار  در سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق(۱)

 

روز دوشنبه نهم اردیبهشت دانشگاه «ارجیس» در شهر کایسری ترکیه که یکی از دانشگاههای معتبر این کشور است، سمینار ادبیات ترکمنهای عراق را برگزار می کرد. من هم با هماهنگی «شکری خالوق آکالین» تصمیم گرفتم در سمینار فوق شرکت کنم. پروفسور آکالین که رئیس فرهنگستان زبان ترکیه است واقعا آدم دنیا دیده و خوش مشربی است که تا به حال همیشه از طرحها و ایده هایم به خوبی استقبال کرده است.  وی در سمینار زبان و ادبیات ترکی و ترکمنی ما که در فروردین سال گذشته در گنبد برگزار کرده بودیم نیز به دعوت ما حضور پیدا کرده بود و خاطره خیلی خوشی از ترکمن صحرا داشت و همیشه از چکدیرمه ترکمنها یاد می کند. 

 

متن کامل

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55  توسط ع. دیه جی  | 

 

سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق در کایسری

 

دوستان، چند روزی رفته بودم به شهر کایسری، یکی از شهرهای زیبای ترکیه، شهری که در ترکیه به عنوان شهر ترکمنها شناخته می شود، چرا که در دوره سلجوقی یکی از شهرهای مهم ترکمنهای سلجوقی بوده و هنوز هم اکثریت آن را ترکمنهای ترکیه تشکیل می دهند.

 دانشگاه «جرجیس» کایسری «سمینار زبان و ادبیات ترکمنهای عراق» را برگزار می کرد و من هم به عنوان یک محقق ترکمن ایرانی در آن شرکت کردم. جایتان خالی خیلی خوش گذشت. ترکمنهای کایسری و ترکمنهای عراق خیلی بهم محبت کردند. خیلی حرفها دارم که برایتان بنویسم. اما الان تازه برگشتم به خانه و خیلی خسته ام. حرفهایم را می گذارم برای فردا. خیلی هم عکس گرفتم که می خواهم نشانتان بدهم. الان یک نمونه از عکسها را می گذارم. از فردا هم نوشته هایم را می خوانید. هم عکسها را می بینید. فعلا شبتان بخیر عزیزان! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:18  توسط ع. دیه جی  | 

شعر من بییک د اغ بولسادیم با تصویر سازی جلال پادبانی در یوتیوپ

جلال پادبانی برای یکی دیگر از اشعار بنده تصویر سازی کرده و در سایت یوتیوپ گذاشته است. ایشان قبل از این نیز روی دو تا از شعرهای حقیر تصویر سازی کرده بود که باید از زحماتشان تشکر کنم. پیش از جلال پادبانی دوستی دیگر بنام طواق قلیچ نیز روی چندی دیگر از شعرهای ترکمنیم تصویر سازی کرده در یوتیوپ گذاشته بود که تشکر از ایشان را نیز نباید فراموش کنم. جالب این که این دوستان به صورت خودجوش و میل قلبی خود روی اشعارم کار کرده اند و من هم در یوتیوپ آنها را دیده ام . از این نظر کارهایشان برام بسیار ارزشمند است. حالا با جلال پادبانی آشنایی ای دارم و کارش را علاوه بر عشق و علاقه اش به فرهنگ و ادب ترکمن، می توان به حساب ارادت یک  دوست نیز گذاشت،  اما طواق قلیچ را نه د یده و نه نامش را شنیده ام که از این دید  عملش ستودنی و   جذاب است.  در  ضمن این عزیزان در تصویرسازی خود برداشت فردی خود را از اشعار به نمایش گذاشته اند که این بخش کار متعلق به  سلیقه خود آنها است. دست این دوستان را از دور می فشارم و تشکر قلبی خود را ابراز می دارم. دیه جی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:23  توسط ع. دیه جی  | 

 

 

غارغالار

 

یر هم گیتدی المیزدن

گؤگ هم گیتدی المیزدن

گؤل هم گیتدی المیزدن

چؤل هم گیتدی المیزدن

داغ هم گیتدی المیزدن

باغ هم گیتدی المیزدن

 

گوندوغارلاردان گلن

غارا غارا غارغالار

یرلرمیزده اوتوریار

غارغالاری هایسی ال

بو یرلره گتیریأر؟!

 

تسونامی

 

دویغی لاریم سووا غاچدی

سودان آلیپ بیلمه دیم

بیردنکا تسونامی

غورشاپ آلدی شهری

قوشغی لاریم موج اوریاردی

                                       کوچه لر آراسیندا!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:10  توسط ع. دیه جی  | 

پیامی به شما و دوستانتان

سه ماه است که پاراسات (لغت ترکمنی : wisdom به زبان انگلیسی ، حکمت به زبان فارسی ) با جمع آوری مطالب علمی - پزشکی و خواندنیها از ترکمن دیار فعالیت خود را آغاز کرده است . ما منتظر دریافت نظرات شما هستیم . لطفا اگر مطلبی در چهار چوب فعالیت ما نگاشتید ، ما را نیز مطلع نمائید تا مطالب شما را در اختیار خوانندگان خود قرار دهیم . در ضمن لینک وب شما در مجموعه پیوندها ودر زیر مجموعه قونگشیلار ( همسایه ها به زبان ترکمنی ) گنجانده شده است تا ارتباط نزدیکتری با شما داشته باشیم . برای شما تندرستی آرزو میکنیم . ساع بولئنگ . شادیان یاشانگ .
از لطف شما در لینک دادن به ما بسیار سپاسگذاریم .

با احترام به شما و دوستان شما : پاراسات

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:33  توسط ع. دیه جی  | 

 

نامه ای از دو ست عزیز نعمان جمالزاده

 

(وبلاگ دانشجویان زابل)

 

 

وقتی وبلاگتون رو دیدم خوشحال شدم واقعا کار به جایی انجام دادید و برای من و امثال من لطف بزرگی کردید.

من پیش از این سعی کردم تا امیلی از شما پیدا کنم اما موفق نشدم و الان که تونستم پلی ارتباطی با شما را بیابم خوشحالم.

من مدتها پیش شما را از طریق هفته نامه صحرا می شناختم اون موقع هفته نامه صحرا برام بسیار جذاب و جالب بود و احساس فخر می کردم که ما ترکمنها اینچنین هفته نامه ای دارم و این جذابیت تا قبل از تعطیلی موقتش در من بود

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:16  توسط ع. دیه جی  |