(قسمت دوم)
گفتم:« ببین رجب محمد! بی بی خدیجه برای رادیو قصه های خیلی خوبی می فرستاد. ما هم در رادیو می خواندیم. ما از این که چنین خواهر پر استعدادی داشتیم واقعا خوشحال بودیم. تا این که یک روز آن خبر بد را شنیدیم.
رجب محمد سر به زیر انداخت. باز سرش را بالا آورد و گفت:« آره من قصه هایش را می شنیدم.»
گفتم: « رجب محمد، چطور اون اتفاق افتاد؟»
با تشویش به چشمهایم خیره شد و گفت: « نمی دانم.»
- مگه تو برادرش نیستی، چطور نمی دانی؟»
سکوت کرد. پرسیدم: « از من می ترسی؟»
گفت: « نه...»
برای خواندن ادامه داستان لطفا اینجا را کلیک کنید
-
(قسمت اول)
این اتفاق 21-22 سال پیش رخ داد، پیش از آن که بسیاری از خوانندگان جوان من متولد شوند. در یکی از روستاهای ترکمن صحرا دختری بود بنام بی بی خدیجه که حادثه دردناکی برایش رخ داد و سرنوشت شومی برایش رقم خورد. آن موقع گزارشی داستانی در مورد آن ماجرا نوشتم که در اردیبهشت سال 1368 شماره 14 مجله سروش نوجوان به همراه داستانی از خود خدیجه به چاپ رساندم. بعدها آن گزارش را در نشریه صحرا نیز منتشر کردم. در حال حاضر متن فوق را با کمی تغییر در این وبلاگ آورده ام که خوانندگان گرامی می توانند در صورت علاقمندی به مطالعه آن بپرازند و با زندگی دردبار و سرنوشت جانسوز یک دختر اهل قلم ترکمن آشنا شوند که امروز اگر در میانمان بود بی شک یکی از نویسندگان خوب دیارمان می شد. (ع.دیه جی)
برای مطالعه ادامه مطلب لطفا تیتر مطلب و یا همین جا را کلیک کنید!
یک قطعه شعر ترکمنی همراه با ترجمه
سن بیلن من عزیزیم
سندن سونگرا بو دونیانی نیلأیین
اؤله نینگی گؤروپ بیلمن عزیزیم
با عرض تبریک عید سعید فطر به تمام دوستان گرامی
ترجمه و چاپ رمان سگ هار در ترکمنستان

امشب در اینترنت می گشتم که خبر جدیدی دیدم مبنی بر ترجمه و چاپ رمان سگ هار از اینجانب در ترکمنستان. شاید برخی از دوستان تعجب کنند که چطور نویسنده ای کتابش در جایی ترجمه و منتشر می شود و خود او خبر ندارد. جوابش ساده است چون ایران جزو کشورهای متعهد به قانون کپی رایت نیست و اثر هر نویسنده ای می تواند بدون اخذ اجازه از وی و بدون قائل شدن حقوقی برای نویسنده در کشوری دیگر منتشر شود و بالعکس. البته کتاب فوق را یک ناشر معتبر ایرانی -انتشارات بین المللی الهدی- منتشر کرده که بنده قبلا نیز دو سه کتاب توسط آن به چاپ رسانده بودم که یکی از آنها ترجمه اشعار مختومقلی به فارسی بود. ولی مترجم سگ هار خانم خانم جنت قیوموا از اهل قلمان ترکمنستان است. به هر حال از خواندن خبر خوشحال شدم و از ناشر و مترجم گرامی تشکر می کنم. با این امید که ترجمه خوبی ارائه شده باشد.
توضیحی در مورد داستان :
(همراه با متن کامل و نظرات خوانندگان)
دوستان گرامی! بالاخره پس از چند روز کار بازنگری داستان «یادت بخیر ادریس آقا» به سر رسید متن تصحیح شده را که تغییراتی در آن راه یافته خدمت خوانندگان گرامی تقدیم می دارم. اما به نظرم توضیح چند نکته در مورد نظرات برخی دوستان روی این داستان خالی از لطف نباشد.
1- یک داستان (مخصوصا داستان کوتاه) یک موضوع و حادثه اصلی دارد که بایستی بیش از همه بدان پرداخته شود و سایر مسائل و موضوعات فرعی نیز حتما باید در خدمت همان موضوع اصلی قرار گیرد. مثلا در این داستان موضوع اصلی درد مهاجرت یک خانواده افغانی با سرنوشت شوم آن است. در کنار آن موضوعی فرعی - روابط عاطفی بین دو نوجوان- پیش می آید که به عنوان یک موضوع فرعی تحت شعاع معضلات و مصیبتهای مهاجرت که موضوع اصلی داستان است قرار می گیرد و در همان شعاع باید بدان پرداخته می شود. بیش از حد اگر به آن توجه شود، این موضوع فرعی، خود، داستان جدید دیگری خواهد بود که بهتر است در اثری دیگر نمود یابد. چرا که در غیر این صورت به موضوع اصلی صدمه خواهد زد. برای همین در بازنگری داستان، ضمن تلاش برای جلب رضایت خوانندگان، سعی شده است که موضوع اصلی و فرعی جایگاه خود را حفظ کنند.
2- نویسنده مثل فیلمبرداری است که تنها وقایع را به تصویر می کشد. نویسنده می تواند اندیشه کلی خود را در اثر خود پیاده کند که در پایان داستان برای خواننده روشن است. اما تمام گفتگوها و نظرات مطرح شده در یک داستان از طریق شخصیتهای مختلف نمی تواند نظر نویسنده باشد. نویسنده باید یک شخصیت متعلق به یک خانواده و جامعه سنتی را آنچنان که هست در داستان منعکس کند تا با واقعیات سازگار باشد و داستان تصنعی و غیرواقعی به نظر نرسد. نویسنده موضوع و ماجرا را از مردم می گیرد و به صورت شسته رفته به مردم باز پس می دهد.
3- از آنجا که این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده در بازنگری آن برخی اسمها از جمله اسم قهرمان اصلی داستان را تغییر داده ام تا از سویی اسمی کاملا قزاقی و منعکس کننده فرهنگ آن مردم باشد و از دیگر سو مانع برخی سوء تفاهمهای احتمالی شود.
همچنین با توجه به این که این بار تمام داستان را به صورت کامل می گذارم و به حذف نوشته های پیشین می پردازم، نظر چندی از دوستان را که بنده را تا پایان داستان همراهی کرده اند، ضمن تشکر در این بخش منعکس می نمایم.
برای مشاهده نظر دوستان روی داستان لطفا اینجا را کلیک کنید
برای مشاهده متن کامل داستان لطفا اینجا را کلیک کنید