نوشته : قاسم نور بادف ترجمه: ع. دیه جی
( قسمت اول)
اسم من عبدالله است و اسم روستایمان قره تپه یعنی "تپه سیاه". پدربزرگ و مادربزرگ و دوستان و همبازیهایم آنجا زندگی می کنند. الان یک سال است که ما در عشق آباد ساکنیم. کار پدرم به اینجا منتقل شد. او ما را هم به همراه خود آورد. من بارها به پدرم گفتم که می خواهم پیش پدربزرگم بمانم و نمی خواهم از روستایمان بروم. اما پدرم گفت:
- لازم نکرده اینجا بمانی. عشق آباد پر از باغ و باغچه است. اینجا نور خورشید مثل نیزه تنت را سوراخ می کند. یک تنه درخت هم پیدا نمی شود که زیر سایه اش بنشینی. آنجا در عشق آباد بستنی و نوشابه و هر چه بخواهی هست. اما اینجا چی پیدا می شود. چیزی جز شن نیست.