(قسمت دوم)
در طبقه بالای «تلار»دراز کشیده بودم و با نگاهم پدربزرگم را بدرقه می کردم. او سوار بر الاغش رفته رفته دور شد و کم کم در سراب فرو رفت و از نگاهم گم شد. راستی شما می دانید که سراب چیست؟ شاید طرفهای شما سراب نباشد و نمی دانید چیست: سراب چیز بسیار عجیبی است. اگر ندیده باشید نمی توان در یکی دو جمله گفت. بهتر است در فرصتی دیگر روی آن صحبت کنم تا حرفهایم به درازا نکشد.